کیمیاگر دل
کیمیای گلم،درسای نازنینم،سمیه دخملی،مریمم عاطفه، خانمی ،سارا جونم سلام بهمگی دوستانم امیدوارم اوقات خوشی رو گذرونده باشین وشب یلدای خوبی رو امشب کنار خانوادهاتون جشن بگیرین الهی آمین دل همتون شاد بشه سلام دوستان خوب هستین اوقات خوشی رو میگذرونین همه یه جورایی سرگرم هستن یا دانشجوان یا دانش آموزن مشغول درس ان یا سر کار میرن ومشغول خانه داری هستن ولی من جز هیچ کدوم نیستم یه لیسانسه بیکاره که هر هفته روزنامه میخرم ولی فایده نداره ولی خدایی خیلی درس خوندم زحمت کشیدم تو این روزنامه های لعنتی هم همش سابقه کار میخوان ویا بازاریابی هست کار نیمه وقت واسه یه دختر پیدا نمیشه اصلا محیط خوبی واسه کار یه دختر نیست سلامی میکنم به همه دوستان بازدید کننده ببخشید باید عرض کنم من اولین بارم هست که میخوام مطلب رمز دار بنویسم ودارم از معصومه دوست عزیزم کمک میگیرم از لطفش خیلی خیلی ممنونم یادتو نرم ترین بالش خواب من است که پر از پرهای لطافت و صدای پای رویاهاست بر زانو ی دل هرشب غرق بوسه ات میکنم وزیر سر میگذارم با خیال راحت به خواب تو میروم سلام دوستان عزیزم برادران وخواهران گرامیم میدونم این ایام محرم رو به همه تسلیت عرض میکنم امیدوارم همه از این عزاداری بهره مند شده باشیم توروخدا تو بیاییم واقعا برای امام حسین (ع) ویارانشان عزاداری قلبی کنیم نه تظاهر توروخدا بیایم چند تا دعا کنیم که خیلی واجبه شرمنده من اومدم که بیاد همه بندازم اول از همه بیایم برای سلامتی همه عزیزانمان وشفای عاجل بیمارانمان دعا کنیم خون امام حسین قسمت میدم مشکل بیکاری جوانها رو حل کن چه دختران وچه پسرانمان که زحمت کشین درس خواندن راه حلی برایشان پیدا کن جوانها رو از انحراف وبی بند وباری دور کن کاری کن خانوادها برای ازدواج جوانانشان زیاد سختگیری نکنند وعینک بدبینی را از چشمانشان بردارند وواقعیت را بببنند ومقداری خوش بین باشند الهی آمین خداوندا کاری کن هرسال بیشتر با محرم آشنا بشیم الهی آمین
داستان کوتاه “طعم هدیه” روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب زلالی رسید. اندکی بعد، استاد به یکی دیگر از شاگردانش اجازه داد تا از آن آب بچشد. استاد در جواب گفت: این آب فقط حامل مهربانی سرشار از عشق بود و هیچ چیز نمی تواند گواراتر از این باشد. چه خوش خیال است ، فاصله را میگویم ، به خیالش تو را از من دور کرده نمیداند جای تو امن است ، اینجا در میان دل من . . . جان شیرین را به آسانی فدایت میکند قلب من با هرتپش با هرصدا باهرسکوت غرق درخون یک نفس دارد دعایت میکند روز وشب، پاییز،تابستان،زمستان دربهار بی تعارف این دلم خیلی هوایت میکند همرهانم یک به یـک رفتند و من مـانـدم چنین آه فـردا مـن فـِتاده روی خـاکم آه امشب در سپـهر لاجــوردی همرهانم یک به یـک رفتند و من مـانـدم چنین آه فـردا مـن فـِتاده روی خـاکم آه امشب در سپـهر لاجــوردی عید قربان بالاترین نقطه اى است که اوج مقام بشر تعیین مى شود و تا ابد، درجه ایمان با همان نقطه سنجیده مى گردد ================== اشک من جاری شد… جای تو خالی بود جـــــــــای تـــــــــو … عکس تو درطاقچه ی کوچک قلبم خندید شعر دلتنگی من سخت گریست سینه ام یک دفتر تاخورده است واژه هایش خیس ومرده است من نمی گویم ولی انصاف نیست دوریت گویی دلم را برده است خوب دوستان عزیزم اینجا یه محیط مجازی هست درسته اومدین بودن خودتون ونظرات قشنگتون از کادو هم با ارزش تره ممنونم که تا حالا تحمل کردین فکر کنم طولانیترین تولد وبلاگی شده باشه دیگه داره تموم میشه همگی زحمت کشیدین (( چه بی اندازه پاییزم ))
چه بی اندازه پاییزم چه بی اندازه غم دارم
ولی انگار این روزا فقط دستاشو کم دارم
نمیدونم چرا عکسش نمیره از سرم بیرون
چه سِرّی داره عطری که شده بین موهاش پنهون
یه عمره بی کسو کارم چشام هم رنگِ بارونه
شاید پیشش دلی دارم شاید دردامو میدونه
تو ای رؤیای بی پایان تو ای خوابِ پریشونم
چی مظلومانه بی پروا توو زندونِ تو مهمونم
چه راحت میشکنی من رو چه دنیای دو رنگیه
هنوزم گیج و مبهوتم که سنگِ تو چه سنگیه
نصیبِ سینه ی تنهام فقط یک قلبِ داغون شد
ازت آسون گذشتم من ولی این خونه ویرون شد
ادامه مطلب
سلام دوستای گلم سلام سامیه جون ،عسلم،هستی جان ،معصومه عزیزم،
ایشالله حاجت دل همه گی برآورده بشه ![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
بیایم نفرت وکینه را از دلمان بیرون کنیم بیاییم دست جوانها رو بگیریم خدایا تو رو به

آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمی اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن آب را برای استادش که پیر قبیله بود ببرد. مرد جوان پس از مسافرت چهار روزه اش، آب را به پیرمرد تقدیم کرد.
پیرمرد، مقدار زیادی از آب را لاجرعه سر کشید و لبخند گرمی نثار مرد جوان کرد و از او بابت آن آب زلال بسیار قدردانی کرد. مرد جوان با دلی لبریز از شادی به روستای خود بازگشت.
شاگرد آب را از دهانش بیرون پاشید و گفت: آب بسیار بد مزه است.
ظاهرا آب به علت ماندن در سطل چرمی، طعم بد چرم گرفته بود. شاگرد با اعتراض از استاد پرسید:
آب گندیده بود. چطور وانمود کردید که گوارا است؟
تو آب را چشیدی و من خود هدیه را چشیدم.
وقت مردن هم نفسهایم صدایت میکند
با تو هستم
آه دنیا با تو هستم
زیـــرِ بــاران هــای پایــیزی ِ مـــهر
سبز بودم،
زرد ِزردم
بی خـبر از آنکه مـی آیـم به شــعر
تـا بـِخـُسبم در زمـــین
آه بـاران،
بر تنـم بنشین و در خـود غـسل تعمیـدم بـده
تــخت ِ جـمشیـدم بــده
آه بـاران،
بار دیـگر رویش مـن
در کـنار ِ ریشـه هــاست
سبز ِسبزم،
زردی ِمـن نی زمردن
از وفـای ِتیشــه هاست
آه دنیــا،
مُــردن من بعد از ایـن
آغاز فصـلی دیـگر است
آه بـاران،
خنده دارم بر لبانـم
گـرچـه چشـمانم تــَر است
زیـــرِ بــاران هــای پایــیزی ِ مـــهر
سبز بودم،
زرد ِزردم
بی خـبر از آنکه مـی آیـم به شــعر
تـا بـِخـُسبم در زمـــین
آه بـاران،
بر تنـم بنشین و در خـود غـسل تعمیـدم بـده
تــخت ِ جـمشیـدم بــده
آه بـاران،
بار دیـگر رویش مـن
در کـنار ِ ریشـه هــاست
سبز ِسبزم،
زردی ِمـن نی زمردن
از وفـای ِتیشــه هاست
آه دنیــا،
مُــردن من بعد از ایـن
آغاز فصـلی دیـگر است
آه بـاران،
خنده دارم بر لبانـم گـرچـه چشـمانم تــَر است
من از شوق تو لبریزم گل من / کجایی بی تو پاییزم گل من
ز پا افتاده ام بازآ که شاید / به دیدار تو برخیزم گل من . . .
_______________________ نه تو مانی و نه اندوه
.____________________نه هیچ یک از مردم این آبادی
_____________________به حباب لب یک رود قسم
________________و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
___________غصه هم میگذرد آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
__________لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
























![]()
![]()

.gif)
| Design By : Night Melody |












